بهزاد . دوشنبه بیست و هشتم بهمنماه سال 1392 ساعت 05 و 25 دقیقه و 38 ثانیه نظرات ()






به نبودنش نیاندیشیدم

اما رفت

با یاد شب هایی که همه ی چشم ها رویا های صاحبانشان را می دیدند ولی ما میهمان تاریکی ِ کوچه ها و چشمانمان میهمان ِ ستاره های ریز و درشت ِ آسمان ِ سیاه ِ بدون ماه ِ سپید و خیالپردازی های بچه گانه بود

 او رفت و همه ی خاطرات ِ تمام کودکی و زندگیم را با او به خاک سپردند

های ای کوچه های تاریک محله و ای کوچه هایی که با نور مهتاب شبتان را سر میکنید ، بگویید به دیوارها که از یادشان نرود ، من و بهترین دوستم ساعت ها به آن ها تکیه داده ایم

.

.

.

امیر رفت

من ماندم با تاریکی های شب ِ کوچه های خلوت