بهزاد . چهارشنبه بیست و نهم مردادماه سال 1393 ساعت 05 و 15 دقیقه و 09 ثانیه نظرات ()

دومین ساگرد پروازش


امیر رستگاری



دومین ساگرد پروازش

خواستم از سوزی که با غروب ماه وجودت برای همیشه در زندگیم سایه افکند بگویم اما اینها را قبلا گفته و نوشته ام

نمی نویسم چون نمی توانم  ، نه اینکه نخواهم . دیگر چه باید بگویم

از کدامین لحظه باید بنویسم ؟ 

کدامین لحظه از زندگی است که بی یاد تو و افسوس از پرواز ناباورانه و زود هنگام تو سر نشود ؟

کدامین رویداد زندگی است که مرا با یاد تو پیوند ندهد ؟

نمی دانم روزگار چرا بودنت را از من گرفت و به خاک سپرد شاید خاک هم دلتنگ مهربانیت بود

گر چه رفتی و همراه شبهای تنهایی خاک شدی و روزگار ما را از

هم جدا کرد اما بدان هیچ کس حتی زمان هم نمی تواند خاطرات زیبای

تو را از دلم پاک کند 

برو ای نازنین

برو آرام گیر ای همراه شبهای کودکیم  

خاطرت همدم لحظه های من خواهد بود تا همیشه تا ابد… 


سکوت من فریادی است که می کوشم در گلویم بماند

سکوت من داغی است که می خواهم تنها قلب مرا بسوزاند

سکوت من سرشار از ناگفته هاست...


سید بهزاد سلطانی