منوی اصلی
وقتی برای نوشتن
  • بهزاد . شنبه بیست و سوم فروردینماه سال 1399 ساعت 15 و 06 دقیقه و 35 ثانیه نظرات ()
    من هنوز هم اینجارو چک میکنم :)
    آخرین ویرایش: شنبه بیست و سوم فروردینماه سال 1399 ساعت 15 و 08 دقیقه و 48 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . شنبه دوازدهم دیماه سال 1394 ساعت 14 و 37 دقیقه و 37 ثانیه نظرات ()
    یک روز بارانی ، یک فنجان قهوه ، آواز با صدای همای ، نوازندگی گروه مستان و چکامه ای از " کیوان "

    بوی باران تازه می آید
    نکند بوی چشم ِ تر باشد

    این ها بهانه ای شد برای یاد آوری روز های خوب چند سال پیش و کاوش توی وسایل و کتاب های قدیمیَم برای پیدا کردن کتاب تَرکه و تَبر ، چاپ نامه ی استاد مرتضی کیوان هاشمی که وقتی چند سال پیش ایشان به خانه مان آمدند آن را برای کودکی هایم هدیه آوردند
    پس از آن ، چامه ای از همین کتاب وِردِ زبان کودکیَم شده بود که حالا می فهمم چقدر با حال و هوای این روز هایمان همخوانی دارد ؛

    باز امشب شب یلداست ، اگر بگذارند
    بزم در میکده برپاست ، اگر بگذارند
    محتسب هـم ز در دوستی آمد بیرون
    حاکم شرع هم اینجاست ، اگر بگذارند
    چشم بد دور ! عسس هم سر عقل آمده است
    مست از ساغر و صهباست ، اگر بگذارند
    گوش شیطان کر اگر عشق مدد فرماید
    نوبت چلچلی ماست ، اگر بگذارند
    نوبتی باشد اگر ، گردش این چرخ و فلک
    نوبت گردش میناست ، اگر بگذارند
    بیستون شرح جفایی که به فرهاد رسید
    گویدت بی کم و بی کاست ، اگر بگذارند
    به حریم دل عشاق تجاوز شده است
    عمق این فاجعه پیداست ، اگر بگذارند
    بی سبب نیست که در برکه دلش می گیرد
    قـطره شایسـتـه ی دریاست، اگر بگذارند
    کـاش می شد بنـویسم ز زبان گلها
    که چمن بهر تماشاست ، اگر بگذارند
    یک نفر نیست بیاید  و بگوید با اخم
    عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
    زندگی با همه ی سختی و سستی هایش
    باز هم جالب و زیباست ، اگر بگذارند
    تا که از خود به در آییم و به " کیوان "برسیم
    قصدمان عالم بالاسـت ، اگر بگذارند
    آخرین ویرایش: چهارشنبه چهاردهم بهمنماه سال 1394 ساعت 10 و 43 دقیقه و 17 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . سه شنبه بیست و چهارم شهریورماه سال 1394 ساعت 07 و 18 دقیقه و 53 ثانیه نظرات ()
    ممکنه واسه همه پیش بیاد ، شاید تو زندگی فقط یه بار اتفاق بیافته
    هر کسی بالاخره یه روز توی همچین موقعیتی قرار می گیره ، شاید سخت باشه ولی مطمئن باشید بالاخره سراغ شما هم میاد
    فقط کافیه صبور باشید ...
    یه حس عجیبه 
    شتریه که تو زندگی همه می ریـ ... منظورم اینه که میخوابه !!!!
    همیشه طوری زندگی کنید که در آخر بتونید با صدای بلند بگید : 

    " مــــــــــــــن آنچـــــــــــــه در تـــــــــوان داشــــــتم انجام دادم  ^_^ "
    مثل من  :


    http://rozup.ir/view/698926/KONKUR2.jpg

    بله ،‌بالاخره از غول رد شدیم و نتیجه ی زحمات شبانه روزی ( باور كن ! ) ـمون رو گرفتیم :))
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -
    . -

    كنكور



    و الان هر بار كه به نتیجه نگاه می كنم ناخود آگاه یاد سخنرانی های هیتلر می افتم كه با صدای بلند ، غرور آمیز و لحن خشمگینی در یك فضای حماسی می فرمود :


    YES , WE CAN !
    آخرین ویرایش: دوشنبه ششم مهرماه سال 1394 ساعت 01 و 12 دقیقه و 15 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . دوشنبه بیست و سوم شهریورماه سال 1394 ساعت 08 و 57 دقیقه و 34 ثانیه نظرات ()
    اسطوره ...
    .
    .
    .
    یه نفر : ... اگه مغولستانی هم بودی به چنگیز خان افتخار می کردی ؟!
    من : قابل مقایسه نیست . 
    _ چرا نیست ؟ دقیقا یکیه
    من : از روی نا آگاهی این حرفو می زنید !
    _ نکن این کارو آقا ...
    افلاطون : مردان جنگی رابطه ی دوستانه ای با رهبران خود داشتند و از این رو خود را در هنگام خطر داوطلبانه معرفی می کردند ( پیوست + مقایسه کنید )
    سکوت ، افسوس ، | خنده |


    امروزه بسیاری از کشور های جهان بر طبل تو خالی می کوبند و بر آنچه هرگز نداشته اند فخر می فروشند ، از کاه کوه می سازند و برای هر سنت و آیین و میراث کوچکشان داعیه ی جهانی شدن دارند ، دریغ که در اینجا بسیاری از سنت ها به فراموشی می گراید و دردناک آنکه گاه ارزش ها و میراث های معاصر و دیر تر از سر نادانی ، لجاجت یا رسالتی که عده ای دارند در مقابل یکدیگر قرار می گیرد .
    تحریم ها و دشمنی های کشور های دیگر کم است که خودمان هم به جان خودمان افتاده ایم ، راه غلط را پیش گرفته ایم تا سازمان های به اصطلاح جهانی میراث خودمان را بر سرمان بکوبند . چپ و راست حقوق بشر می شنویم ، حال اینکه حقوق بشر چیست را خدا می داند ، چرا ؟! چون کم کاری از من است ، کم کاری از توست ، غافلیم از اینکه ریشه ی این حقوق بشری که می گویند در تاریخ ما خوابیده است ، احترام به حقوق ملل سنت 2500 ساله ی ایرانی ست .
    همین که کسی هم این حرف ها را بگوید به چشم طرد و لعن می نگریم و هزاران لقب و تهمت به او می بندیم .
    نخیر ! من فقط یک مسلمانم ، من فقط یک ایرانیم
    " ما نسل مطالبه گریم "
    این حرف ها را در حالی می زنیم که سینمای هالیوود با ساخت فیلم سیصد 2 دوباره یک آه و دریغ بر دل دوستداران فرهنگ ایران نهاد ، در این میان هم سمت و سو گیری های عده ای بسیار جالب است ، در خیابان ها شعار مرگ بر آمریکا می دهند اما در رفتار ؟ همسو با هالیوود ... !! ذهن های بیمار و وطن فروشی كه به اسطوره های ملی انگ ِ فاسد بودن می زنند و با گسترش تفكر بیمار خود باعث به راه افتادن جنبش های ضد میهنی می شوند ، نمونه ی این افراد مثل نویسنده ی وبلاگ ِ " Anty Cyrus "
    اینجاست که " شهدا شرمنده ایم " معنا می گیرد !
    شاید وقت آن رسیده که دست از دفاع برداریم ، هر کسی همان باشد که واقعا هست ، ما می دانیم واقعا که هستیم منتها ...

    آخرین ویرایش: سه شنبه بیست و چهارم شهریورماه سال 1394 ساعت 14 و 59 دقیقه و 59 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . جمعه نهم مردادماه سال 1394 ساعت 05 و 58 دقیقه و 01 ثانیه نظرات ()
    افتخارم این است که تا امروز در کنار جانبازی زندگی کردم که 20  سال زجر کشید اما راضی به دریافت حتی 1 تومان نشد 
    میگفت نرفتم بجنگم که پول بگیرم
    هیچوقت برایم از جبهه نگفت ، می گفت صحنه های خوبی ندیدم ، خاطرات خوبی نیست که بگویم
    از بی خوابی های شبانه ات می دانستم که همیشه آن صحنه ها جلوی چشمانت تکرار می شوند ، و چهره ی دوستانت ...
    حالا خاطرات من از تو زیبا ترین خاطراتیست که همیشه در قلبم زنده می ماند
    سکه ی محبوبی که داشتی ، همانی که میخواستی رازش را بگویی و فرصت نشد ، حالا دیگر دست من است
    دقایقی پس از رفتنت تنها در اتاق ساکتت نشستم ، نامم را روی دیوار نوشته بودی کاش می دانستم چرا
     بدون تو خانه از همیشه ساکت تر است
    عمو جان !
    چهره ی مظلومت ، قد بلندت و ابروان کشیده ات را هرگز فراموش نخواهم کرد
    کاش رفتنت فقط یک کابوس باشد
    این بار به امید کابوس چشم می بندم
    آخرین ویرایش: دوشنبه نهم شهریورماه سال 1394 ساعت 02 و 43 دقیقه و 35 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . شنبه ششم تیرماه سال 1394 ساعت 21 و 34 دقیقه و 48 ثانیه نظرات ()

    " بر شهر متراکم و سینه های باریک و چشمان فضول و انگشتان چسبناک تف بیانداز
    بر این شهر فضولان و بی شرمان و نویسندگان و سخنرانان عوام فریب و جاه طلبان دو آتشه تف بیانداز "

      این ها سخنان کسی است که خودش مدت هاست در کنار مرداب زندگی کرده ، هیچوقت به این فکر نمی کند که دریا پر از جزیره های سرسبز و خرم است
    چرا ؟! به خاطر چاپلوس هایی که دائم همه جا می بینیم 
    اینان همه را از ترس بر حذر می دارند ، اینان همان خوک هایی هستند که خِرخِر کنان مانع از سعادت دنیوی مردم می شوند ، بی توجه به اینکه چه چیزی باعث به وجود آمدن این رفتار در درونشان شده همچنان به سخنانشان ادامه می دهند
     افسوس که من و شاید اکثر ما هم مدت هاست در کنار مرداب زندگی می کنیم ، ترجیح می دهم کسی را بر حذر ندارم . در صدد نابودی آن چیزی هستم که خوک ها را به خِرخِر کردن تشویق می کند .
    آخرین ویرایش: شنبه ششم تیرماه سال 1394 ساعت 21 و 50 دقیقه و 11 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . چهارشنبه نوزدهم فروردینماه سال 1394 ساعت 09 و 11 دقیقه و 06 ثانیه نظرات ()

    به قول شهید علمدار : برای بهترین دوستان خود آرزوی شهادت کنید
    دعا کنید این مهر در شناسنامه ی ما هم زده شود !


    کاش در شناسنامه ما هم این مهر زده شود
    آخرین ویرایش: شنبه ششم تیرماه سال 1394 ساعت 21 و 24 دقیقه و 35 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . چهارشنبه هفدهم دیماه سال 1393 ساعت 03 و 02 دقیقه و 50 ثانیه نظرات ()
    بدان که  قلب هیچ کسی منتظر آدم های بد نیست
    قلب ها همیشه جای آدم های خوب است
    منتظر نباش همه بهترین شوند ، همه چیز از تو شروع می شود
    تو که خوب باشی " دنیا " هم خوب است !
    فقط کافی ست دقیق تر ببینی ، دنیا پر از شادی ست
    شادی های کوچک و بزرگ
    چشم هایت را باز کن و نعمت را ببین ، همین زمین خاکی ، همین نسیم شبانه ، همین صدای تکان خوردن درخت ها ، صدای خدا
    شاید فردا صبح مشغله داشته باشی ، ولی ارزش این را ندارد که چنین نعمتی را از دست بدهی
    روز های بارانی را ببین ، بوی خدا را حس کن
    این مدت کوتاه زندگی را تلف نکن ، از بالا که بنگری مثل باد است
    می گذرد !
    طوری زندگی کن که در آخر پشیمان نباشی
    مگر ما چند بار زندگی می کنیم ؟ نگذار زندگیت آرام بگذرد
    بگذار شوق در زندگیت موج بزند ، نگذار زندگیت بی حاصل تمام شود ، بگذار نامت زنده بماند
    وگرنه می میریم !

    سید بهزاد سلطانی


    آخرین ویرایش: جمعه بیست و نهم اسفندماه سال 1393 ساعت 20 و 01 دقیقه و 47 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . دوشنبه دهم آذرماه سال 1393 ساعت 04 و 25 دقیقه و 23 ثانیه نظرات ()
    ما همین اول بگوییم ، اگر فکر بد کردید مشکل از خودتان می باشد  ! با تچکر 
    بار دیگر دست پلید استکبار جهانی از آستین خارج شد و در بحبوحه ی مذاکرات بر سر مسایل هسته ای(که حق مسلم ماست) ، وبلاگ "هرگز نخواب کوروش" بنده مسدود شد. غرب و در راس آن آمریکای جنایتکار،( درست در زمانی که برادر مسلمانمان آقای "مبارک" در دادگاه تبرئه شد!) این بار از کانالی دیگر و به شکلی عجیب...وارد شد و در لباس خودی! قصد توطئه ی دیگری را  داشت که خوشبختانه با هوشیاری عزیزان بلافاصله خنثی ( که نه ! نهضت فعلا ادامه دارد ) شد. شک نداشته باشید کار ، کار آمریکاست! ما هر چه می کشیم از آمریکا و در کل خارجی هاست! در داخل که مشکلی وجود ندارد، مگر برادران ما بی کار هستند که این همه کارهای مهم را رها کنند و آن وقت بیایند وبلاگ فسقلی ما را تعطیل کنند ؟!!!غرب خیال می کند اگر در لباس برادران دلسوز ما، و از زبان خودی ( مدیریت بلاگفا ! ) بگوید:"تارنمای شما به دلیل توهین به تاریخ و فرهنگ ایران مسدود شد." ما باور می کنیم؟!!!!!! نه آقا ، این حرف ها کدام است ؟ نمی داند ما خودمان ضقال فروشیم ، خیــر...کدام توهین؟ کدام کشک؟!... آمریکا غافل از این است که ما عاشق تاریخ و فرهنگ غنی مملکتمان هستیم. مخصوصن بعضی ها که در پست بعدیمان میفهمید کی ها را می گوییم . این حادثه تاریخی یعنی مسدود شدن وبلاگ ما ، و همچنین پیروزی حسنی مبارک در مصر! درست همزمان با بمب باران هواپیماهای شیطان بزرگ بر سر کوبانی و دفاع جانانه ی ظیر پوصطی دوست و برادر سابقمان ترکیه به وقوع پیوست که این نشان از کینه و عداوت آمریکا با ملت مسلمان ایران است. البته که دوست و برادر سابقمان "ترکیه" نمی داند ما به چشم در برابر چشم اعتقاد می داریم و برادران ایرانیمان نیز به صورت ضیر پوثطی با  ، دفاعات ظیر پوثتی طر ترکیه از داعش ، مقابله می نمایند بهله ! ، دنیا همین است برادر سابقمان ، تازه ما دوستی داریم در حوزه مان ( وحید روستا ) که دیشب اس ( اس نه ، پیامک . فارسی را پاس داریم ! ) داده توفیق زیارت ... نصیبش شده حلال کنید ما هم اس دادیم برایمان سر داعشی بیاور واتر پلو بازی بنماییم دست جمعی !
    حالا از اینها هم بگذریم ، عشاقی موجود می باشند که وقتی از خواب گرامی بیدار می شوند مستقیم تشریفشان را می آورند اینجا ( زیرا در وبلاگمان به روی همه باز می باشد ... بهله ! ) اما توجه نمی فرمایند که ما آن بالا تقریبا شونصد بار نوشته ایم "ورود گوسفندان ممنوع" آن چنان حرف های ظیباعی ( قشنگی ) و آن چنان  "سه نقطه هایی"  برایمان می نویسند گویا ما پدرشان را زنده به گور نموده ایم منتها خودمان فعلا داغیم متوجه نمی باشیم ، که جا دارد از همینجا ازشان تچکر نمایم که مسائل دیگر که شخصی نمی باشد را شخصی مینمایند و در وبلاگ شخصیمان برایمان مینویسند که باز هم کمال تچکر را داریم.
    داشتیم درمورد مسدود شدن وبلاگمان میگفتیم که هردمبیل ( مخلوط ) شد با مسائلی دیگر ، خلاصه اینکه به خیال خودش یا خودشان (شاید به صورت گروهی اقدام به این کارهای سخیف می کنند) فکر کردند "بهزاد" دست و پا چلفتی است و کسی را ندارد که پس از گذشت قریب به 2 دقیقه نتواند این توطئه شوم را خنثی سازد!
    بعله ! با هشیاری بنده ی همیشه در صحنه ، توطئه ی دشمن ( مدیر بلاگفا ) خنثی شد و دقیقن دو دقیقه  بعد از مسدود شدن وب عزیزمان ایمیلی حاوی انواع و اقسام  "سه نقطه ها "یی را که از عشاق صهرخیظ یاد گرفته ایم نثارشان نمودیم و دلی از عزا در آوردیم زیرا :

    ایرانیان به خلق جهان یاد داده‌اند
    در فحش لذّتی‌ ست که در احترام نیست!

    تیم رقیب گل بزند، گل نمی‌زنیم
    بهتر ز فحش‌ کاری ما انتقام نیست

    بازی تمام می‌شود اما در این میان
    ما را به غیر لذّتِ فحش مدام نیست

    مدیر ، بلاگفا ، مسی ، فرقی نمی‌کند
    تبعیض بین فحش‌ خوران از مرام نیست!

    با حذف تیم، کار جماعت تمام نیست
    فحّاشی ای عزیز، کم از فتح جام نیست!


    و همین هم هست که شاعر می فرماید : هنر نزد ایرانیان است و بس ! حتی هنر فحاشی
    و ای آنانکه صبح ها میخواهید از این مکان بگذرید و عشقتان را نسبت به بنده از طریق کلمات محبت آمیز ( سر ع... ) بیان می فرمایید
    بدانید و آگاه باشید که این سید بهزاد سلطانی ست که اینجا می نویسد : ماییم و نوای بی نوایی ، بسم الله اگر حریف مایی !

    آخرین ویرایش: جمعه بیست و نهم اسفندماه سال 1393 ساعت 20 و 02 دقیقه و 04 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . چهارشنبه بیست و نهم مردادماه سال 1393 ساعت 06 و 15 دقیقه و 09 ثانیه نظرات ()

    دومین ساگرد پروازش


    امیر رستگاری



    دومین ساگرد پروازش

    خواستم از سوزی که با غروب ماه وجودت برای همیشه در زندگیم سایه افکند بگویم اما اینها را قبلا گفته و نوشته ام

    نمی نویسم چون نمی توانم  ، نه اینکه نخواهم . دیگر چه باید بگویم

    از کدامین لحظه باید بنویسم ؟ 

    کدامین لحظه از زندگی است که بی یاد تو و افسوس از پرواز ناباورانه و زود هنگام تو سر نشود ؟

    کدامین رویداد زندگی است که مرا با یاد تو پیوند ندهد ؟

    نمی دانم روزگار چرا بودنت را از من گرفت و به خاک سپرد شاید خاک هم دلتنگ مهربانیت بود

    گر چه رفتی و همراه شبهای تنهایی خاک شدی و روزگار ما را از

    هم جدا کرد اما بدان هیچ کس حتی زمان هم نمی تواند خاطرات زیبای

    تو را از دلم پاک کند 

    برو ای نازنین

    برو آرام گیر ای همراه شبهای کودکیم  

    خاطرت همدم لحظه های من خواهد بود تا همیشه تا ابد… 


    سکوت من فریادی است که می کوشم در گلویم بماند

    سکوت من داغی است که می خواهم تنها قلب مرا بسوزاند

    سکوت من سرشار از ناگفته هاست...


    سید بهزاد سلطانی


    آخرین ویرایش: جمعه بیست و نهم اسفندماه سال 1393 ساعت 20 و 03 دقیقه و 08 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . دوشنبه سی ام تیرماه سال 1393 ساعت 04 و 24 دقیقه و 08 ثانیه نظرات ()

    شک کنیم یا نکنیم ؟

    مسلمن هر کسی با دلیل بودن را به بی دلیل بودن ترجیح می دهد

    باید شک کرد

    به همه چیز

    شک است که شما را به یقین می رساند

    شک کردن آغاز یک راه تحقیق و پژوهش است ( + برای کسانی که می اندیشند )

    روحتان را آرام کنید

    اگر بتوانید به هیچ چیزی فکر نکنید ، تمام افکار جهان به سراغتان خواهند آمد


    اما بدانید این غرور نیست که شما را به قله ها می برد بلکه سکوت به جاست که انسان ها را بزرگ جلوه می دهد !



    سید بهزاد سلطانی
    آخرین ویرایش: جمعه بیست و نهم اسفندماه سال 1393 ساعت 20 و 03 دقیقه و 27 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . سه شنبه بیستم خردادماه سال 1393 ساعت 11 و 26 دقیقه و 19 ثانیه نظرات ()


    فلسفه ی زندگی را بیاموزید

    پیش از اینکه تار و پودتان گُر بگیرد

    شاید این راه نجات باشد

    فلسفه ی زندگی چیزی جز فانی بودن نیست

    این اصل را باید باور کرد

    چیزی جز یک تکه کفن همراهتان نخواهد شد

    تاریخ را با خود به گور می بریم *

    همه ی ح یا ن ها می آیند و می روند

    آیندگان تصمیم می گیرند چگونه فکر کنند ، اما باید به این توجه کرد که این اعمال ماست که مشخص می کند آیندگان چگونه فکر کنند

    سید بهزاد سلطانی

    * جمله ای تاریخی از  م ر ش پ
    آخرین ویرایش: سه شنبه بیستم خردادماه سال 1393 ساعت 11 و 50 دقیقه و 14 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . جمعه شانزدهم خردادماه سال 1393 ساعت 06 و 01 دقیقه و 53 ثانیه نظرات ()

    ... باشید !
    موضوعی که به خاطرش ناراحت شده اید چه اهمیتی دارد ؟
    هنوز بسیاری از کار ها امکان پذیرند
    هنوز بسیاری از افراد به شما عشق می ورزند !
    خندیدن را آن طور که باید ، یاد بگیرید 
    شاید این راه پیشرفت باشد
    و به دنبال پیشرفت ، موفقیت
    البته به قول نیچه : آن کس که نمی تواند دروغ بگوید ، نمی داند حقیقت کدام است .
    .
    .
    .
    هر کسی اجازه ی دروغ گفتن را ندارد
    به جای دروغ گفتن ، پاهایتان را به کار اندازید 
    هر کسی به اوج بلندی نمی رسد مگر اینکه برایش هدفی قرار داده باشند
    اما هر کسی می تواند به هدف های خودش برسد در صورتی که بخواهد و البته در صورتی که برایش ساخته شده باشد 
    اجازه ندهید دیگران شما را به اوج ببرند ، بر پشت سر دیگران ننشینید
    از پاهای خودتان استفاده کنید
    البته بنده ترجیح می دهم زمان را مدیریت کنم 
    همواره هدف بزرگتر برابر است با پیشرفت بیشتر 
    اما باز هم از همان نخست بعضی ها برای اهداف معینی آفریده شده اند
    هر چند که بعضی ها پس از خواندن این متن باز هم چشمک زنان خواهند گفت : " ما همه با هم برابریم "

    سید بهزاد سلطانی
    آخرین ویرایش: یکشنبه هجدهم خردادماه سال 1393 ساعت 07 و 06 دقیقه و 35 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . سه شنبه ششم خردادماه سال 1393 ساعت 01 و 21 دقیقه و 34 ثانیه نظرات ()

    عده ای اصالت خود را فراموش کرده اند
    و عده ای به جهل آن ها سوار
    باید دوباره کتاب هایمان را بخوانیم
    باید دوباره چشممان را باز کنیم
    و به قول فلانی :
    سید بهزاد سلطانی

    با خشت عشق کعبه ای از نو بنا کنیم



    آخرین ویرایش: سه شنبه ششم خردادماه سال 1393 ساعت 01 و 32 دقیقه و 36 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . چهارشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1393 ساعت 05 و 26 دقیقه و 48 ثانیه نظرات ()

    کسی به ما نگفت چه کسی راست میگوید
    به نسل جدید بیاموزیم دروغ گو چه کسی است.



    سید بهزاد سلطانی

    آخرین ویرایش: چهارشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1393 ساعت 05 و 40 دقیقه و 09 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • بهزاد . جمعه دوازدهم اردیبهشتماه سال 1393 ساعت 10 و 46 دقیقه و 48 ثانیه نظرات ()
    چشم هایمان را باز کنیم 
    اگر کمی با دقت به افراد اطرافمان بنگریم متوجه این خواهیم شد که عده ی زیادی هر چیزی را بدون هیچ دلیلی قبول می کنند
    حتی اگر برایشان سوالی در زمینه ای پیش بیاید با یک پاسخ ساده آن را رد میکنند و بدون هیچ دردسری مشغله ی فکریشان را پایان می دهند 
    - البته نه در هر زمینه ای 
    حتی شاید برای خودمان هم اتفاق بیافتد 
    اما چرا باید اینگونه باشد ؟
    جهل را کنار بگذاریم 
    بدون دلیل هیچ حرفی را قبول نکنیم
    سعی کنیم " چرا " را در هر مسئله ای به کار ببریم
    آن موقع متوجه این خواهیم شد که هر چیزی را که میبینیم و میدانیم و میشناسیم به طرز خارق العاده ای به یکدیگر مربوطند 

     سید بهزاد سلطانی

    چشم ها را باید شست

                                                                                         جور دیگر باید دید



    آخرین ویرایش: جمعه دوازدهم اردیبهشتماه سال 1393 ساعت 11 و 24 دقیقه و 16 ثانیه
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات