تبلیغات
وقتی برای نوشتن - مطالب دست نوشته ها

  • نمایه من

    درباره من

    اینجا کسی به مردان برتر اعتقاد ندارد
    اما بسیار خوب است برایشان بنویسی
    با اینکه توده ی عوام همچنان چشمک زنان می گویند :
    " ما همه با هم برابریم "
    دیگر نخواهم گفت چه کسی اینجا می نویسد
    دیگر نخواهم گفت چه کسی نیستم
    .
    .
    .
    سید بهزاد سلطانی
    19 سال زندگی
    نویسنده

    صفحه اصلی وبلاگ من
  •  

     نویسنده:  بهزاد .   |  دوشنبه بیست و سوم شهریورماه سال 1394 ساعت ساعت 08 و 57 دقیقه و 34 ثانیه 

    اسطوره ...
    .
    .
    .
    یه نفر : ... اگه مغولستانی هم بودی به چنگیز خان افتخار می کردی ؟!
    من : قابل مقایسه نیست . 
    _ چرا نیست ؟ دقیقا یکیه
    من : از روی نا آگاهی این حرفو می زنید !
    _ نکن این کارو آقا ...
    افلاطون : مردان جنگی رابطه ی دوستانه ای با رهبران خود داشتند و از این رو خود را در هنگام خطر داوطلبانه معرفی می کردند ( پیوست + مقایسه کنید )
    سکوت ، افسوس ، | خنده |


    امروزه بسیاری از کشور های جهان بر طبل تو خالی می کوبند و بر آنچه هرگز نداشته اند فخر می فروشند ، از کاه کوه می سازند و برای هر سنت و آیین و میراث کوچکشان داعیه ی جهانی شدن دارند ، دریغ که در اینجا بسیاری از سنت ها به فراموشی می گراید و دردناک آنکه گاه ارزش ها و میراث های معاصر و دیر تر از سر نادانی ، لجاجت یا رسالتی که عده ای دارند در مقابل یکدیگر قرار می گیرد .
    تحریم ها و دشمنی های کشور های دیگر کم است که خودمان هم به جان خودمان افتاده ایم ، راه غلط را پیش گرفته ایم تا سازمان های به اصطلاح جهانی میراث خودمان را بر سرمان بکوبند . چپ و راست حقوق بشر می شنویم ، حال اینکه حقوق بشر چیست را خدا می داند ، چرا ؟! چون کم کاری از من است ، کم کاری از توست ، غافلیم از اینکه ریشه ی این حقوق بشری که می گویند در تاریخ ما خوابیده است ، احترام به حقوق ملل سنت 2500 ساله ی ایرانی ست .
    همین که کسی هم این حرف ها را بگوید به چشم طرد و لعن می نگریم و هزاران لقب و تهمت به او می بندیم .
    نخیر ! من فقط یک مسلمانم ، من فقط یک ایرانیم
    " ما نسل مطالبه گریم "
    این حرف ها را در حالی می زنیم که سینمای هالیوود با ساخت فیلم سیصد 2 دوباره یک آه و دریغ بر دل دوستداران فرهنگ ایران نهاد ، در این میان هم سمت و سو گیری های عده ای بسیار جالب است ، در خیابان ها شعار مرگ بر آمریکا می دهند اما در رفتار ؟ همسو با هالیوود ... !! ذهن های بیمار و وطن فروشی كه به اسطوره های ملی انگ ِ فاسد بودن می زنند و با گسترش تفكر بیمار خود باعث به راه افتادن جنبش های ضد میهنی می شوند ، نمونه ی این افراد مثل نویسنده ی وبلاگ ِ " Anty Cyrus "
    اینجاست که " شهدا شرمنده ایم " معنا می گیرد !
    شاید وقت آن رسیده که دست از دفاع برداریم ، هر کسی همان باشد که واقعا هست ، ما می دانیم واقعا که هستیم منتها ...


    برچسب ها: شهدا شرمنده ایم ، ما ایرانی هستیم ، ما مسلمانیم ، نقدی بر فیلم سیصد 2 ، سنت 2500 ایرانی چیست ؟ ، سخنان افلاطون درمورد ایران ، حقوق بشر ،

     نویسنده:  بهزاد .   |  جمعه نهم مردادماه سال 1394 ساعت ساعت 05 و 58 دقیقه و 01 ثانیه 

    افتخارم این است که تا امروز در کنار جانبازی زندگی کردم که 20  سال زجر کشید اما راضی به دریافت حتی 1 تومان نشد 
    میگفت نرفتم بجنگم که پول بگیرم
    هیچوقت برایم از جبهه نگفت ، می گفت صحنه های خوبی ندیدم ، خاطرات خوبی نیست که بگویم
    از بی خوابی های شبانه ات می دانستم که همیشه آن صحنه ها جلوی چشمانت تکرار می شوند ، و چهره ی دوستانت ...
    حالا خاطرات من از تو زیبا ترین خاطراتیست که همیشه در قلبم زنده می ماند
    سکه ی محبوبی که داشتی ، همانی که میخواستی رازش را بگویی و فرصت نشد ، حالا دیگر دست من است
    دقایقی پس از رفتنت تنها در اتاق ساکتت نشستم ، نامم را روی دیوار نوشته بودی کاش می دانستم چرا
     بدون تو خانه از همیشه ساکت تر است
    عمو جان !
    چهره ی مظلومت ، قد بلندت و ابروان کشیده ات را هرگز فراموش نخواهم کرد
    کاش رفتنت فقط یک کابوس باشد
    این بار به امید کابوس چشم می بندم

    برچسب ها: به امید کابوس ، جانباز ، فراق ، جبهه ، خاطرات ، دیوار ، سکه ،

     نویسنده:  بهزاد .   |  چهارشنبه هفدهم دیماه سال 1393 ساعت ساعت 04 و 02 دقیقه و 50 ثانیه 

    بدان که  قلب هیچ کسی منتظر آدم های بد نیست
    قلب ها همیشه جای آدم های خوب است
    منتظر نباش همه بهترین شوند ، همه چیز از تو شروع می شود
    تو که خوب باشی " دنیا " هم خوب است !
    فقط کافی ست دقیق تر ببینی ، دنیا پر از شادی ست
    شادی های کوچک و بزرگ
    چشم هایت را باز کن و نعمت را ببین ، همین زمین خاکی ، همین نسیم شبانه ، همین صدای تکان خوردن درخت ها ، صدای خدا
    شاید فردا صبح مشغله داشته باشی ، ولی ارزش این را ندارد که چنین نعمتی را از دست بدهی
    روز های بارانی را ببین ، بوی خدا را حس کن
    این مدت کوتاه زندگی را تلف نکن ، از بالا که بنگری مثل باد است
    می گذرد !
    طوری زندگی کن که در آخر پشیمان نباشی
    مگر ما چند بار زندگی می کنیم ؟ نگذار زندگیت آرام بگذرد
    بگذار شوق در زندگیت موج بزند ، نگذار زندگیت بی حاصل تمام شود ، بگذار نامت زنده بماند
    وگرنه می میریم !

    سید بهزاد سلطانی



    برچسب ها: زندگی ، بوی خدا ، رنگ خدا ، وگرنه می میریم ، متن عاشقانه ، امید به زندگی ، خرج عروسی ،
    دنبالک ها: به تو سوگند که نعمت این است ، ... باشید ! ،

     نویسنده:  بهزاد .   |  جمعه شانزدهم خردادماه سال 1393 ساعت ساعت 06 و 01 دقیقه و 53 ثانیه 


    ... باشید !
    موضوعی که به خاطرش ناراحت شده اید چه اهمیتی دارد ؟
    هنوز بسیاری از کار ها امکان پذیرند
    هنوز بسیاری از افراد به شما عشق می ورزند !
    خندیدن را آن طور که باید ، یاد بگیرید 
    شاید این راه پیشرفت باشد
    و به دنبال پیشرفت ، موفقیت
    البته به قول نیچه : آن کس که نمی تواند دروغ بگوید ، نمی داند حقیقت کدام است .
    .
    .
    .
    هر کسی اجازه ی دروغ گفتن را ندارد
    به جای دروغ گفتن ، پاهایتان را به کار اندازید 
    هر کسی به اوج بلندی نمی رسد مگر اینکه برایش هدفی قرار داده باشند
    اما هر کسی می تواند به هدف های خودش برسد در صورتی که بخواهد و البته در صورتی که برایش ساخته شده باشد 
    اجازه ندهید دیگران شما را به اوج ببرند ، بر پشت سر دیگران ننشینید
    از پاهای خودتان استفاده کنید
    البته بنده ترجیح می دهم زمان را مدیریت کنم 
    همواره هدف بزرگتر برابر است با پیشرفت بیشتر 
    اما باز هم از همان نخست بعضی ها برای اهداف معینی آفریده شده اند
    هر چند که بعضی ها پس از خواندن این متن باز هم چشمک زنان خواهند گفت : " ما همه با هم برابریم "

    سید بهزاد سلطانی

    برچسب ها: راه موفقیت ، راه خوشبختی ، پیشرفت ، راه شادمانی ، چنین گفت زرتشت ، فردریش ویلهلم نیچه ، نقطه چین ،
    دنبالک ها: سید بهزاد سلطانی ،

     نویسنده:  بهزاد .   |  سه شنبه ششم خردادماه سال 1393 ساعت ساعت 01 و 21 دقیقه و 34 ثانیه 


    عده ای اصالت خود را فراموش کرده اند
    و عده ای به جهل آن ها سوار
    باید دوباره کتاب هایمان را بخوانیم
    باید دوباره چشممان را باز کنیم
    و به قول فلانی :
    سید بهزاد سلطانی

    با خشت عشق کعبه ای از نو بنا کنیم




    برچسب ها: با خشت عشق کعبه ای از نو بنا کنیم ، قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد باران ؟ ، اصالت ، سید بهزاد سلطانی ، جهل ، فلانی ، نیما یوشیج ،
    دنبالک ها: لطفا گوسفند نباشید ،

     نویسنده:  بهزاد .   |  جمعه دوازدهم اردیبهشتماه سال 1393 ساعت ساعت 10 و 46 دقیقه و 48 ثانیه 

    چشم هایمان را باز کنیم 
    اگر کمی با دقت به افراد اطرافمان بنگریم متوجه این خواهیم شد که عده ی زیادی هر چیزی را بدون هیچ دلیلی قبول می کنند
    حتی اگر برایشان سوالی در زمینه ای پیش بیاید با یک پاسخ ساده آن را رد میکنند و بدون هیچ دردسری مشغله ی فکریشان را پایان می دهند 
    - البته نه در هر زمینه ای 
    حتی شاید برای خودمان هم اتفاق بیافتد 
    اما چرا باید اینگونه باشد ؟
    جهل را کنار بگذاریم 
    بدون دلیل هیچ حرفی را قبول نکنیم
    سعی کنیم " چرا " را در هر مسئله ای به کار ببریم
    آن موقع متوجه این خواهیم شد که هر چیزی را که میبینیم و میدانیم و میشناسیم به طرز خارق العاده ای به یکدیگر مربوطند 

     سید بهزاد سلطانی

    چشم ها را باید شست

                                                                                         جور دیگر باید دید




    برچسب ها: سوال ، بدون دلیل ، چرا ، سهراب سپهری ، ممنوع ، پرسش ، زنجیر ،
    دنبالک ها: پرسش ،

     نویسنده:  بهزاد .   |  چهارشنبه بیست و هفتم فروردینماه سال 1393 ساعت ساعت 03 و 01 دقیقه و 30 ثانیه 

    باران
    باد
    مهتاب
    .
    .
    .
    باران می بارد و کاشی های سرخ و سفید حیاط جلوه ای نو می گیرند
    شب زیباییست
    مهتاب می تابد از لا به لای شکاف های نازک ابر و درون دل هایی که هنوز نعمت را از یاد نبرده اند غوغا میکند
    باد می وزد
    با آن آهنگ دلنشینش
    صدای تکان خوردن شاخ و برگ نخل ها
     و نوازش موهایم
    شب زیباییست
    کاش همه میدیدند
    کاش همه میفهمیدند
    کاش چشم هایمان را باز میکردیم 
    و می دیدیم که نعمت این است 
    کاش زیبایی ها را از یاد نمی بردیم
    به تو سوگند که نعمت این است

    به تو سوگند که نعمت این است



    برچسب ها: باد ، نسیم ، باران ، مهتاب ، نعمت ، نعمت خدا ، خدا ،

     نویسنده:  بهزاد .   |  سه شنبه دوازدهم فروردینماه سال 1393 ساعت ساعت 20 و 08 دقیقه و 34 ثانیه 



    اعتقاد شخصی من اینه که هر کسی هر طور می پسنده بپوشه ، اما به اندازه ی یک سر سوزن فکر کردن چیزی از آدم کم نمیکنه

    پس

    یک
    : به اندازه ی یک سر سوزن فکر کنید
    دو لطفا گوسفند نباشید



    سید بهزاد سلطانی


    برچسب ها: لطفا گوسفند نباشید ، مدل مو ، جاهلانه ، شهید ، دفاع ، فشن ، جنگ ،
    دنبالک ها: فرهنگ سازی ،

     نویسنده:  بهزاد .   |  جمعه شانزدهم اسفندماه سال 1392 ساعت ساعت 01 و 38 دقیقه و 41 ثانیه 

    پیامبر اکرم (ص) :
    ویران كننده ی خوشى‏ها را فراوان یاد كنید . عرض شد : اى رسول خدا ، ویران كننده خوشى‏ها چیست ؟ فرمود : مرگ ؛ زیركترین مؤمنان كسى است كه مرگ را بیشتر یاد كند و براى آن آماده‏تر باشد .
    { بحار الأنوار : 82 / 167 / 3 منتخب میزان الحكمة : 518 }

    آن یار کز او خانــــــه ی مــــا جــای پری بود               سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
    دل گفت فروکش کنـــــــم این شـــهر به بویش               بیچاره ندانست که یارش سفــــــــری بود
    تنهـــــا نه ز راز دل مـــــن پرده بر افتـــــــــاد               تا بود فلـک شیــــــوه ی او پرده دری بود
    خوش بود لـب آب و گـــل و سبزه و نســــرین               افسوس که آن گنج روان رهــگذری بود
    اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت               باقی همــه بی حاصــلی و بی خبــری بود


    برچسب ها: مرگ ، تولد ، شعر برای مرگ دوست ، اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد ، سخن پیامبر اکرم درمورد مرگ ، حدیث درباره ی مرگ ، اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ،
    دنبالک ها: با توام کهنه رفیق ،

     نویسنده:  بهزاد .   |  پنجشنبه یکم اسفندماه سال 1392 ساعت ساعت 18 و 52 دقیقه و 23 ثانیه 


    نوشته شده توسط سید بهزاد سلطانی :
    با توجه به اینکه طی سال های اخیر شاهد ساخته شدن فیلم های ضد ایرانی و ایرانیت همچون سیصد ، آرگو و اسکندر کبیر بودیم واجب شده سینمای ایران هم توانایی لازم را برای دفاع از فرهنگ ، تاریخ و جامعه ی ایرانیت به وسیله ی تولید فیلم هایی که فرهنگ ناب ایرانی را در سطح بین المللی  تبلیغ کند داشته باشد .
    کشورهایی همچون آمریکا با ساختن فیلم هایی که اصولا ً هدف اصلی آنها به انحراف کشاندن طرز تفکر جوامع انسانی و سوق دادن آنها به سمت نیازهای فرعی به وسیله ی مفاهیم پوچی که حتی خودشان هم آنها را رعایت نمیکنند همچون دموکراسی ، آزادی بیان و ... دنیا را به یک زمین فوتبال تبدیل کرده اند که انسان ها در چهارچوب خاصی و فقط با قوانینی که رهبران آمریکا و همپیمانانش وضع میکنند باید به بازی با این مفاهیم پوچ به عنوان یک توپ فوتبال بپردازند بدون اینکه حق انتخابی داشته باشند 
    اما این انتهای ماجرا نیست ، کشور آمریکا با مورد حمله قرار دادن و منحرف ساختن  تاریخ پرافتخار ما ایرانیان در حال عرضه ی تفکر بربرگونه نسبت به فرهنگ و تاریخ ملت ایران است چنانکه دیدیم با ساخت فیلم سیصد ، نبردی را که در تاریخ ایران بسیار بی اهمیت است چنان بزرگ و با ابهت جلوه داد که کم مانده بود خودمان هم باورمان شود !!!! جالب اینجاست که سری دوم فیلم سیصد در حال ساخته شدن است که امیدواریم اینبار با واکنش بیشتری از سوی ایرانیان نه تنها در میهن بلکه در سراسر دنیا رو به رو باشیم . بهترین راه مقابله با این حملات روانی که بتواند بازخورد خوبی در سطح جهان داشته باشد ، ایجاد موج های وبلاگی با موضوع های فرهنگ اصیل ایرانی ( ایرانی – اسلامی ) و از آن مهم تر تقویت کردن صنعت سینماست ، هنگامی که ما بتوانیم کیفیت سینمای خود را به حد مطلوب برسانیم نه تنها دارای جامعه ی پاک تر با طرز تفکرهر چه روشن تر و به تکامل رسیده تر و از همه مهم تر الگو برای دیگر جوامع بشری ( همچنان که در گذشته بوده است ) خواهیم بود بلکه توانایی این را خواهیم داشت که با گسترش  محترمانه ی فرهنگ مدرن خود دیگر ملت ها را هم به سمت نیازهای اجتماعی و معنوی ( اهداف اصلی زندگی ) سوق دهیم

    سید بهزاد سلطانی


    برچسب ها: سید بهزاد سلطانی ، سیدبهزادسلطانی ، سیدبهزاد سلطانی ، سید بهزادسلطانی ، فیلم سیصد دو فیلم سیصد یک ، دموکراسی و آزادی بیان در تعلیق ، آمریکا ،

     نویسنده:  بهزاد .   |  دوشنبه بیست و هشتم بهمنماه سال 1392 ساعت ساعت 06 و 25 دقیقه و 38 ثانیه 







    به نبودنش نیاندیشیدم

    اما رفت

    با یاد شب هایی که همه ی چشم ها رویا های صاحبانشان را می دیدند ولی ما میهمان تاریکی ِ کوچه ها و چشمانمان میهمان ِ ستاره های ریز و درشت ِ آسمان ِ سیاه ِ بدون ماه ِ سپید و خیالپردازی های بچه گانه بود

     او رفت و همه ی خاطرات ِ تمام کودکی و زندگیم را با او به خاک سپردند

    های ای کوچه های تاریک محله و ای کوچه هایی که با نور مهتاب شبتان را سر میکنید ، بگویید به دیوارها که از یادشان نرود ، من و بهترین دوستم ساعت ها به آن ها تکیه داده ایم

    .

    .

    .

    امیر رفت

    من ماندم با تاریکی های شب ِ کوچه های خلوت


    برچسب ها: شعر ، داستان کوتاه ، رباعی ، شعر در فراق دوست ، شعر برای مرگ ، شعر برای مرگ دوست ، داستان ،